چهارشنبه, آذر ۲۸, ۱۳۹۷

داستان تولد تا انتها

انگار همین دیروز بود که توی زیر زمین کوچیک کم نور نشسته بودم و خیره شده بودم به مانیتور کامپیوتر و یک فایل ورد باز کرده بودم و نشانگر تایپ داشت چشمک میزد و منتظر بود تا چیزی تایپ کنم، نمیدونم اون ثانیه ها چقدر طول کشیدن ولی بلاخره تصمیم گرفتم تا شروع کنم به نوشتن

بیست و یک سالم بود و فقط میخواستم به خودم قول بدم که این بار دیگه از فردا شروع نمیکنم،دیگه نمیخوام کارهام رو به تعویق بندازم… دیگه نمیخوام از شنبه شروع کنم و همه اینها رو داشتم مینوشتم و بعد از تموم شدن نوشته هام تصمیم اساسی گرفتم تا تغییر کنم و شروع کنم… ساعت ۳ شب بود و اولین بار بود که به خودم گفتم دیگه وقت این نیست که بخوابی و از فردا شروع کنی

الان چند سال از اون روز میگذره و ساعت ۵ صبحه که دارم این متن رو مینویسم و بیدار شدم تا تمامی اون چیزی که منو از صفر به اینجا رسونده رو با شما دوست عزیزم در میون بذارم و برای همین گروه آموزشی تا انتها متولد شده تا اگه میخوای تغییر کنی تا انتهای مسیر موفقیت همراه تو باشه

و بهت تبریک میگم اگه توی این مسیری، چون درصد کمی هستن که به دنبال بالا بردن مهارتهای شخصی خودشونن…آدمهای زیادی توی روزمرگی غرق شدن و هیچ تلاشی برای پیشرفت نمیکنن… اگه داری این مطلب رو میخونی بدون جزو درصد محدودی از آدمهایی هستی که راه موفقیت رو پیدا کردن و قدم توش گذاشتن

تماس با ما

ایمیل : info@TaEnteha.com
شماره : ۰۹۱۰۱۷۷۴۴۲۰